رفتن به مطلب

تمامی فعالیت ها

این جریان به طور خودکار بروز می شود     

  1. هفته گذشته
  2. جدیدا
  3. baranight

    پیشنهاد فیلم+عکس

    پیشنهاد فیلم+عکس در تاریخ امروز ۲ فیلم جدید و محبوب را از نگاه تماشاگران, جهت دانلود فیلم ایرانی در سال جدید ۹۸ و یا تماشای فیلم در سینما از سایت ابزار وبلاگ معرفی خواهیم کرد. 1_ دانلود فیلم رحمان 1400 رحمان ۱۴۰۰ منوچهر هادی با تهیه کنندگی علی سرتیبی در سال 97 ساخته شده است گلزار بازیگر فیلم رحمان ۱۴۰۰ در مورد این فیلم گفته است که مطمئنم مردم پس از دیدن رحمان ۱۴۰۰ مثل من راضی و خوشحال هستند از نکات جالب توجه فیلم این است که قرار بود رحمان ۱۴۰۰ با نام قبلی خزه منتشر شود که کلا کنسل و پروژه جدید با نام رحمان 1400 کلید خورد. اما داستان فیلم سینمایی رحمان 1400 چیست ؟ رحمان که مشکلات اقتصادی فراوانی دارد برای قرض گرفتن پول به جالوسی مدیر عامل شرکت مراجعه می کند ولی جالوسی با بازی مهران مدیری چکی برای سال 1400 می کشد!؟ رپورتاژ آگهی پیشنهاد مطلب رپورتاژ آگهی: بیش از ۱۰۰ نکته و ترفند برای خرید رپورتاژ آگهی بر اساس قوانین نانوشته سئو و بهینه سازی موتورهای جستجو آموزش نگارش نوشتار های قوی و موثر ریپورتاژ های تبلیغاتی و خبری از مبتدی تا پیشرفته همراه با مثال ها و نمونه رپورتاژ, در قالب ۱۰۰ فاکتور ضروری جهت برند سازی – افزایش ارزش ناب سایت و در نهایت کسب رتبه بهتر کلمه های کلیدی وب سایت در نتایج موتورهای جستجو, همچنین در این مقاله بهترین و بدترین روش های خرید و فروش رپرتاژ های آگهی به صورت جامع بررسی شده است. عکس پروفایل در این بخش نیز می توانید عکس پروفایل های زیبا و جدید دخترانه و پسرانه را برای پیام رسان ها و یا پیج های خود در شبکه های اجتماعی انتخاب کنید تمامی عکس ها با اندازه استاندارد شبکه های اجتماعی در انواع موضوعات رایج مناسبتی,دخترانه,پسرانه,غمگین و شاد ارائه شده است. 2_ دانلود فیلم تگزاس 2 این فیلم در برزیل فیلمرداری شد و مضمونی کمدی و خنده دار دارد این سه بازیگر برای بار دوم باهم در یک فیلم جمع شده اند و بازی می کنند. در خلاصه داستان فیلم ایرانی تگزاس آمده است: داستان این فیلم دربارهٔ دو دوست به نام بهرام (پژمان جمشیدی) و ساسان (سام درخشانی) است.ساسان در برزیل زندگی کرده و بهرام نیز می‌خواهد مقیم برزیل شود.اما در این مسیر ماجراهای هیجان انگیزی برای آن‌ها رخ می‌دهد …
  4. نام رنگ‌ها یک روش ساده اما بسیار محدود برای سیستم رنگ‌بندی استفاده از نام رنگ‌ها است. به این صورت که اگر شما به رنگ قرمز نیاز داشته باشید کافی‌ست نام آن را بنویسید: red. به کدهای زیر دقت کنید: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 <!DOCTYPE html> <html> <head> <title>Page Title</title> </head> <body> <h1 style="color:red;">Simple Text</h1> </body> </html> همانطور که می‌بینید من از نام رنگ قرمز برای مقدار دهی color استفاده کردم. اما این سیستم بسیار محدود است. چرا؟! پاسخ بسیار ساده است. تصور کنید که من یک رنگ قرمز را می‌خوام که میزان غلظت رنگی آن کم باشد، خب در این صورت من باید از چه اسمی استفاده کنم؟ آیا چنین نامی را داریم؟ جواب خیر است. حالت دیگری را تصور کنید که من در آن بخوام چند رنگ را با همدیگر مخلوط بکنم. در این حالت چه؟ باز هم سیستم رنگ‌بندی براساس نام نمی‌تواند درست عمل بکند. به همین دلیل ما باید دنبال جایگزین دیگری باشیم. Hexadecimal هگزادسیمال یا سیستم ۱۶ تایی اعداد به ما این قابلیت را می‌دهد تا کمی بیشتر از ۶ میلیون رنگ را استفاده کنیم. استفاده از این سیستم بسیار ساده است. در یک سیستم ۱۶تایی از اعداد ما با اعداد ۰ تا ۹ و a تا f سر و کار داریم. حال ما در این سیستم قابلیت ترکیب رنگی سه رنگ اصلی یعنی Red Green Blue یا قرمز سبز آبی را داریم. برای مقدار دهی به میزان هرکدام از این رنگ‌ها ما می‌توانیم از اعداد سیستم ۱۶ تایی استفاده بکنیم. مقدار f یعنی خیلی خیلی آبی (حداکثر) و مقدار ۰ یعنی خالی از آبی (حداقل). برای درک بهتر این موضوع به کد زیر نگاه کنید: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 <!DOCTYPE html> <html> <head> <title>Page Title</title> </head> <body> <h1 style="color:#0000ff;">Simple Text</h1> </body> </html> مقابل خاصیت color مقدار #۰۰۰۰ff قرار گرفته که به معنی رنگ آبی است. چگونه؟ در سیستم رنگ‌دهی هگزادسیمال ۶ عدد وجود دارد که هر دو عدد از سمت چپ نمایانگر یک رنگ از سه رنگ اصلی هستند. از سمت چپ به راست، دو عدد اول قرمز، دو عدد میانی سبز و دو عدد آخر آبی هستند. وقتی که مقدار دو عدد اول ۰۰ باشد به این معناست که رنگ قرمز وجود نداشته باشد، برای دو عدد میانی نیز به همین صورت، اما وقتی دو عدد آخر برابر ff (حالت حداکثر) باشد به این معنی است که رنگ برابر با آبی باشد. یک عدد پیچیده‌تر و یک رنگ متفاوت‌تر: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 <!DOCTYPE html> <html> <head> <title>Page Title</title> </head> <body> <h1 style="color:#d63e5f;">Simple Text</h1> </body> </html> با مشاهده تصویر زیر بسیار بهتر می‌توانید موضوع ترکیب این سه رنگ را درک کنید: استفاده از RGB در سیستم رنگ‌بندی RGB دقیقا همان فلسفه مورد قبلی پیاده‌سازی می‌شود، با این تفاوت که سیستم عدد گذاری در این حالت متفاوت است. در این سیستم ما از اعداد بین ۰ تا ۲۵۵ استفاده می‌کنیم. به مثال زیر برای تولید رنگ آبی توجه کنید: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 <!DOCTYPE html> <html> <head> <title>Page Title</title> </head> <body> <h1 style="color:rgb(0, 0, 255);">Simple Text</h1> </body> </html> میزان شفافیت در برخی سیستم‌های رنگ‌بندی ما می‌توانیم یک گزینه یا پارامتر دیگر را نیز تنظیم کنید. این پارامتر میزان شفافیت یا Opaciy است. این مقدار عددی بین ۰ تا ۱ است. این مقدار به صورت پیشفرض برابر با ۱ است اما می‌توانید آن را تا حدی کاهش دهید که کاملا المان شما محو شود. برای مثال اگر این مقدار برابر ۰ باشد هیچ چیزی در صفحه مشاهده نمی‌شود. برای اینکار نیاز است که حرف a را به انتهای rgb اضافه کنید و همچنین یک مقدار چهارم در پرانتز قرار دهید. به مثال زیر توجه کنید: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 <!DOCTYPE html> <html> <head> <title>Page Title</title> </head> <body> <h1 style="color:rgba(0, 0, 255,0);">Simple Text</h1> </body> </html> می‌توانید از مقادیر .۱, .۲, .۳ … .۹ استفاده کنید. لینک لینک‌ها در HTML تحت عنوان Hyperlink یا ابر لینک شناخته می‌شوند. چرا بدینگونه است؟ دلیل این است که لینک‌ها در HTML علاوه بر فایل می‌توانند به صفحات دیگر اشاره کنند. یعنی شما روی یک لینک کلیک می‌کنید و این لینک شما را به یک صفحه html دیگر ارجاع می‌دهد. این کار باعث می‌شود که یک شبکه از لینک‌ها شکل بگیرد که ما آن را ابر لینک می‌نامیم. برای پیاده‌سازی یک لینک ما از تگ a استفاده می‌کنیم. ساختار این تگ به صورت زیر است: 1 <a href="url">link text</a> Href = یکی از خاصیت‌های تقریبا منحصر به فردی است که برای تگ‌هایی که نیاز به آدرس دهی دارند استفاده می‌شود. مقدار خاصیت href برابر آن فایل و یا صفحه‌ای است که شما می‌خواهید کاربر با کلیک روی لینک به آن دسترسی پیدا کند. هر متنی که در بین <a> و </a> قرار بگیرد به عنوان متن لینک شناخته می‌شود. کاربر در زمان کلیک روی آن به لینک متصل می‌شود. می‌توانید برای لینک‌های‌تان عنوان نیز در نظر بگیرید. عنوان به این معنا که کاربر قبل از کلیک روی لینک می‌تواند از محتوای آن خبردار شود. این کار با استفاده از خاصیت title انجام می‌شود. به مثال زیر توجه کنید. 1 <a href="https://amuzeshtak.com" title="Go To AmuzeshTak for learning HTML,CSS,JS and etc">Amuzeshtak</a> این کد را اجرا کنید. حال قبل از کلیک روی متن تنها چند لحظه ماوس را روی لینک نگه دارید. در این حالت یک کادر برای شما ظاهر می‌شود که حاوی متن مربوط به قسمت title است. خاصیت title یک خاصیت منحصر به فرد نیست و تقریبا برای بیشتر تگ‌ها موجود است. باز شدن لینک در پنجره‌های مختلف لینک شما این قابلیت را دارد که به صورت‌های مختلفی باز شود. برای اینکار نیاز است که از خاصیت target استفاده کنید. به مثال زیر توجه کنید: 1 <a href="https://amuzeshtak.com" title="Go To AmuzeshTak for learning HTML,CSS,JS and etc" target="_blank">Amuzeshtak</a> حال کد بالا را اجرا کنید و روی لینک کلیک نمایید. در این حالت لینک شما در یک صفحه یا پنجره جدید باز می‌شود. _blank یکی از مقادیر است که باعث می‌شود لینک در صفحه جدیدی باز شود اما حالت‌های دیگری نیز وجود دارد که می‌توانید در زیر آن‌ها را مشاهده کنید. _self: باعث می‌شود که لینک در همان تب باز شود. به صورت پیشفرض این مقدار فعال است. _parent: این مقدار باعث می شود که لینک در فریم مادر باز شود. _top: با استفاده از این مقدار، لینک در یک پنجره کاملا جدید باز می‌شود. نتیجه‌گیری در این قسمت از آموزش HTML ما یک مقوله بسیار مهم در HTML به نام سیستم رنگ‌بندی را بررسی کردیم و بعد از آن سراغ لینک‌ها در HTML و شیوه پیاده‌سازی آن رفتیم.
  5. تگ‌های عنوان – H1 … H6 تگ‌های عنوان یک مجموعه ۶ موردی از تگ‌هایی است که به ما کمک می‌کنند تا عنوان‌های متنی را در صفحه ایجاد کنیم. چرا ۶ مورد هستند؟ سوال خوبی است. به مثال روزنامه بازگردید. شما می‌توانید عنوان‌های مختلفی را ببینید، برخی از آن‌ها بزرگ‌تر هستند و برخی کوچکتر، پس سطح بندی یا بهتر است بگوییم درجه‌بندی شده‌اند. تگ‌های عنوان عبارت هستند از موارد زیر: 1 2 3 4 5 6 <h1>Title 1</h1> <h2>Title 2</h2> <h3>Title 3</h3> <h4>Title 4</h4> <h5>Title 5</h5> <h6>Title 6</h6> کدهای بالا را در فایل test1.html که در جلسه پیش ساختیم «در بین تگ‌های body» قرار بدهید و آن‌ را اجرا بکنید. حال می‌توانید مشاهده کنید که تگ‌ها با شماره کوچکتر،‌ متنی با اندازه بزرگ‌تر تولید می‌کنند. تگ hr از تگ hr برای کشیدن یک خط افقی استفاده می‌شود. این تگ یک تگ Self Closing است به این معنا که تگ بسته ندارد. بیایید یک مثال ترکیبی از استفاده تگ پاراگراف، عنوان،‌ شکست خط و خط افقی را مشاهده کنیم. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 <!DOCTYPE html> <html> <head> <title>Simple Page</title> </head> <body> <h1>Basic Title</h1> <h2>Article Section</h2> <h3>First Post</h3> <p>Hello World! <br /> HTML Course</p> <hr /> <p>Another Hello World</p> </body> </html> کدهای بالا را در یک ویرایشگر قرار داده و در یک فایل با پسوند html ذخیره نمایید. بعد از آن فایل را با مرورگر باز کنید. خاصیت‌ها یا Attributes قبل از اینکه مستقیما راجع به خاصیت‌ها صحبت کنیم بیایید یک مثال کلی از خاصیت‌ها را بیان کنیم. دو انسان کامل از نظر جسمی را در نظر داشته باشید. این دو انسان هر دو پا دارند، دست دارند، چشم دارند و… . اما این انسان‌ها کاملا شبیه همدیگر نیستند. هر کدام از این افراد یکسری صفات منحصر به فرد برای خودشان را دارند. ممکن است یکی از آن‌ها صبور و دیگری کم طاقت باشد و یا اینکه یکی مهربان و دیگری رفتار خشنی داشته باشد. تگ‌های HTML نیز دقیقا به همین صورت هستند. شما ممکن است دو تگ H1 را در صفحه داشته باشید اما این موارد می‌توانند صفات متفاوتی داشته باشند. صفات و خصوصیات به تگ‌های HTML این قابلیت را می‌دهند تا کارهای بیشتری انجام دهند و کارایی بالاتری داشته باشند. برای تعریف صفات در HTML به صورت زیر می توانید کار بکنید: 1 <tagname attributes="value">Content</tagname> برای مثال یکی از خاصیت‌هایی که بسیار استفاده می‌شود خاصیت class است که ما بعدا در رابطه با آن نیز صحبت می‌کنیم. اما برای اضافه کردن آن به تگ‌های مختلف می‌توانیم به صورت زیر عمل کنیم: 1 2 3 <p class="p1"></p> <h1 class="heading"></h1> <h5 class="h6"></h5> مقدار value برای هر کلاس به صورت دلبخواه است و هر مقداری را می‌توان در آن قرار داد. اما قبل از اینکه این بحث را خاتمه دهیم یک موضوع مهم دیگر نیز وجود دارد که باید به آن اشاره کنیم: ما دو دسته از خاصیت‌ها را داریم. خاصیت‌های همگانی و خاصیت‌های انحصاری. خاصیت‌های همگانی به آن دسته از خاصیت هایی اشاره دارد که برای تقریبا تمام تگ‌ها استفاده می‌شود. برای مثال class یک خاصیت همگانی است که می‌شود از آن در تگ‌های متفاوت استفاده کرد. خاصیت‌های انحصاری به خاصیت‌هایی گفته می‌شود که برای یک یا چند تگ محدود استفاده می‌شود. برای مثال خاصیت method تنها برای تگ form استفاده می‌شود و مورد استفاده تگ‌های دیگر قرار نمی‌گیرد.
  6. ssabaqi

    تگ های HTML

    ساختار تگ‌های HTML تگ‌های HTML در دو حالت ارائه می‌شوند. تگ‌هایی که تگ بسته منحصر به فرد دارند و تگ‌هایی که خودشان، خودشان را می‌بندند. هر کدام از تگ‌ها یک فضای کاری دارند. یعنی در خود یکسری محتوا را قبول می‌کنند. برای مشخص کردن مرز شروع و پایان تگ ما از تگ شروع و تگ پایان استفاده می‌کنیم. به ساختار زیر دقت کنید: 1 <TagName> Content </TagName> تگ باز شدن با استفاده از علامت بزرگ و کوچک ریاضی <> و نام تگ پیاده‌سازی می‌شود، همچنین تگ بستن با استفاده از همان موارد به اضافه یک علامت Forward Slash قبل از نام تگ پیاده‌سازی می‌شود. در بین باز و بسته شدن تگ نیز محتوا قرار می‌گیرد. حالت دوم تگ‌ها، تگ‌هایی هستند که نیاز به تگ بستن ندارند. در واقع این تگ‌ها خودشان به صورت خودکار بسته می‌شوند. به این تگ‌ها Self Closing می‌گویند. در ادامه مطالب با این نوع تگ‌ها نیز آشنا خواهیم شد. بیایید به کدهای‌مان باز گردیم: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 <!DOCTYPE html> <html> <head> <title>Page Title</title> </head> <body> </body> </html> در کدهای بالا از خط دوم به بعد ما با ۴ تگ سر و کار داریم: <HTML>: تمام کدهای مربوط به فایل HTML در بین این تگ (تگ باز و تگ بستن) قرار می‌گیرد. محتوای خارج از این تگ به عنوان کد HTML شناخته نمی‌شود. می‌توانید به HTML به عنوان یک چیزبرگر نگاه کنید، نان ابتدایی و انتهایی چیزبرگر همان HTML هستند. <Head>: اطلاعاتی راجع به وبسایت را تحویل مرورگر، موتورهای جستجوگر، بات‌ها و… می‌دهد. ما در ابتدا کمتر با این تگ سر و کار داریم. المان‌های غیر بصری –غیر دیداری از چشم کاربر- در این قسمت قرار می‌گیرد. <Title>: این تگ منحصرا باید در داخل <head> و </head> استفاده شود. محتوای بین این دو تگ، عنوان وبسایت را مشخص کرده و روی تب‌های مرورگر قرار می‌دهد. <Body>: این تگ بدنه وبسایت شما را تعیین می‌کند. در واقع هر چیزی که بین این دو تگ استفاده شود در مرورگر به شما نمایش داده می‌شود. در این قسمت است که ما تصاویر، متن‌ها، لیست‌ها و کلی عنصر دیگر را به وبسایت‌مان اضافه می‌کنیم. پس کار اصلی ما در این دوره پرداختن به این تگ و محتوای میان آن است. نکته ۱: هر تگی که زودتر باز شود دیرتر از همه بسته خواهد شد. برای مثال به تگ head و title توجه کنید: ابتدا تگ head باز شده و سپس تگ title اما روند بسته شدن آن‌ها برعکس است، ابتدا تگ title بسته شده و سپس تگ head. این یکی از قوانین اصلی در تو در تو نویسی کدهای HTML است. آشنایی با تگ P حال که با ضروری‌ترین تگ‌های HTML آشنا شدیم بیایید با تگ‌های مهم دیگری آشنا شویم. قبل از هر کاری فایل test1.html را یک بار دیگر در مرورگر باز کنید. در صفحه مرورگر چه چیزی ظاهر می‌شود؟ هیچ! خالی است. چرا؟ به این دلیل که ما هیچ محتوایی را در قسمت بصری HTML که همان تگ Body است قرار ندادیم. اولین تگی که ما از مجموعه تگ‌های Body یاد می‌گیریم تگ <p> </p> است. از این تگ برای تعریف یک پاراگراف خطی در HTML استفاده می‌شود. به مثال زیر دقت کنید. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 <!DOCTYPE html> <html> <head> <title>Page Title</title> </head> <body> <p>This is a new Paragraph</p> </body> </html> همانطور که می‌توانید مشاهده بکنید تگ <p> دارای تگی برای بسته شدن نیز است. پس مرز مشخصی دارد و محتوای مشخصی در آن قرار می‌گیرد. فایل test.html را در یک ویرایشگر کد باز کرده و براساس کدهای زیر تغییرات جدید را اعمال کنید. بعد از آن فایل را ذخیره کرده و در مرورگر اجرا کنید. شما موفق شدید! صفحه شما حال خالی نیست و در آن یک متن جدید قرار دارد. چالش: سعی کنید که همان کلمه Paragraph را در کدهای بالا به یک خط جدید بیاورید. به احتمال زیاد شما اینگونه عمل می‌کنید: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 <!DOCTYPE html> <html> <head> <title>Page Title</title> </head> <body> <p>This is a new Paragraph</p> </body> </html> این کار را انجام دهید و یک بار دیگر مرورگر را باز کنید، آیا تغییر آنچنان که می خواستید اعمال شد؟ خیر! چرا؟! HTML فرمان‌هایی را که در محیط متنی مانند Word انجام می‌شود را نادیده می‌گیرد. HTML از Enter پشتیبانی نمی‌کند بجای آن برای اینکه بتوانید یک Paragraph را به یک خط جدید بیاورید نیاز است که از یک تگ جدید استفاده کنید. تگ <br /> تگ <br /> یک تگ Self closing است. به این معنا که تگی برای بسته شدن ندارد، پس محتوایی نیز در بین آن قرار نمی‌گیرد (چون مرز مشخصی ندارد). به مثال زیر که در آن می‌خواهیم Paragraph را به یک خط جدید بیاوریم دقت کنید: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 <!DOCTYPE html> <html> <head> <title>Page Title</title> </head> <body> <p>This is a new <br /> Paragraph</p> </body> </html> حال مانند کد بالا فایل test1.html را تغییر دهید و در مرورگر اجرا نمایید. آیا Paragraph به خط جدید آمد؟
  7. ssabaqi

    ا

    اچ‌تی‌ام‌ال یا Hyper Text Markup Language نام زبان نشانه گذاری است که به شما در ایجاد صفحات وب کمک می‌کند. در واقع هر آنچه در مرورگر اینترنت به نمایش در می‌اید نتیجه این زبان است. خوشبختانه اچ‌تی‌ام‌ال زبان ساده‌ای است و یادگیری آن به معنای واقعی کلمه شیرین است. ساخت یک سند HTML ایجاد یک فایل اچ تی ام ال از آب خوردن نیز آسان‌تر است. برای ایجاد فایل‌های اچ تی ام ال نه به برنامه خاصی نیاز دارید و نه به سیستم عامل بخصوصی. در واقع شما فایل‌های اچ‌تی‌ام‌ال را می‌توانید حتی به کمک نرم‌افزار نوت پد NotePad ویندوز نیز ایجاد کنید. با این وجود توصیه می‌کنیم برای راحت‌تر نوشتن کدها و همچنین فهم بهتر مطالب از نرم افزارهای ویرایش متن رایگان همچون ++Notepad یا Sublime Text استفاده کنید. ما در این آموزش، به شما نحوه ایجاد یک فایل اچ تی ام ال را در برنامه ویرایش متن پیش فرض ویندوز، یعنی نوت پد Notepad آموزش می‌دهیم. مرحله اول: در نسخه‌های قبل از ویندوز 8، بر روی دکمه Start ویندوز کلیک کنید. سپس از بخش All Programs وارد بخش Accessories شوید و از آنجا برنامه Notepad را اجرا کنید. در ویندوز 8 یا نسخه‌های جدیدتر نیز منوی استارت (گوشه سمت چپ صفحه) را کلیک کرده و کلمه Notepad را تایپ کنید تا برنامه در لیست روبرویتان قرار گیرد. حالا متن کدها را در فایل متنی که باز کرده‌ایم وارد می‌کنیم. در حال حاضر چون متنی را نمی‌دانیم هر چه دوست دارید در آن بنویسید و به مرحله بعدی بروید. مرحله دوم: حالا وقت ذخیره فایل در قالب صفحه اچ تی ام ال است. برای این کار از منوی file در نرم افزار NotePad گزینه save As را انتخاب کنید. فایلتان را به نام دلخواه مثلا aramin.Html تغییر دهید. توجه داشته باشید که حتما پسوند html. را بعد از نام دلخواهتان قرار دهید تا فرمت متن به یک سند اچ تی ام ال تبدیل شود. مرحله سوم:‌ در این قسمت یک گزینه کشویی به نام encoding دیده می‌شود که بهتر است آن را روی UTF-8 قرار دهید. مرحله پایانی: حالا فایلتان را در جایی که دوست دارید ذخیره کنید. با کلیک بر روی آن خواهید دید که فایل در مرورگر وب پیش فرض شما باز خواهد شد و همه چیز آماده شروع کد نویسی به زبان HTML است.
  8. ssabaqi

    ا

    اچ‌تی‌ام‌ال یا Hyper Text Markup Language نام زبان نشانه گذاری است که به شما در ایجاد صفحات وب کمک می‌کند. در واقع هر آنچه در مرورگر اینترنت به نمایش در می‌اید نتیجه این زبان است. خوشبختانه اچ‌تی‌ام‌ال زبان ساده‌ای است و یادگیری آن به معنای واقعی کلمه شیرین است. ساخت یک سند HTML ایجاد یک فایل اچ تی ام ال از آب خوردن نیز آسان‌تر است. برای ایجاد فایل‌های اچ تی ام ال نه به برنامه خاصی نیاز دارید و نه به سیستم عامل بخصوصی. در واقع شما فایل‌های اچ‌تی‌ام‌ال را می‌توانید حتی به کمک نرم‌افزار نوت پد NotePad ویندوز نیز ایجاد کنید. با این وجود توصیه می‌کنیم برای راحت‌تر نوشتن کدها و همچنین فهم بهتر مطالب از نرم افزارهای ویرایش متن رایگان همچون ++Notepad یا Sublime Text استفاده کنید. ما در این آموزش، به شما نحوه ایجاد یک فایل اچ تی ام ال را در برنامه ویرایش متن پیش فرض ویندوز، یعنی نوت پد Notepad آموزش می‌دهیم. مرحله اول: در نسخه‌های قبل از ویندوز 8، بر روی دکمه Start ویندوز کلیک کنید. سپس از بخش All Programs وارد بخش Accessories شوید و از آنجا برنامه Notepad را اجرا کنید. در ویندوز 8 یا نسخه‌های جدیدتر نیز منوی استارت (گوشه سمت چپ صفحه) را کلیک کرده و کلمه Notepad را تایپ کنید تا برنامه در لیست روبرویتان قرار گیرد. حالا متن کدها را در فایل متنی که باز کرده‌ایم وارد می‌کنیم. در حال حاضر چون متنی را نمی‌دانیم هر چه دوست دارید در آن بنویسید و به مرحله بعدی بروید. مرحله دوم: حالا وقت ذخیره فایل در قالب صفحه اچ تی ام ال است. برای این کار از منوی file در نرم افزار NotePad گزینه save As را انتخاب کنید. فایلتان را به نام دلخواه مثلا aramin.Html تغییر دهید. توجه داشته باشید که حتما پسوند html. را بعد از نام دلخواهتان قرار دهید تا فرمت متن به یک سند اچ تی ام ال تبدیل شود. مرحله سوم:‌ در این قسمت یک گزینه کشویی به نام encoding دیده می‌شود که بهتر است آن را روی UTF-8 قرار دهید. مرحله پایانی: حالا فایلتان را در جایی که دوست دارید ذخیره کنید. با کلیک بر روی آن خواهید دید که فایل در مرورگر وب پیش فرض شما باز خواهد شد و همه چیز آماده شروع کد نویسی به زبان HTML است.
  9. نصب فیکس پروکسی : ۱- فایل functions.php را جایگزین فایل هم نامش در پوشه classes کنید . ۲- فایل tokenset.php را جایگیزن فایل هم نامش در پوشه classes/mod کنید . ۳- برای فعال کردن پروکسی $getproxy را در فایل functions.php برابر عدد 1 کنید . ۴- در همان فایل متغییر $YourTserver را برابر آدرس سرور خود و یا سرور ما کنید . مانند نمونه : $YourTserver = "http://tapi.aramin.co"; ۵- توکن ربات خود را دوباره در سیستم ثبت کنید . ——————— نصب سرور پروکسی : ۱- محتویات پوشه tserver را در مسیر روت اصلی یک دامنه و یا سابدامین قرار دهید توجه : در این مسیر نباید هیچ اسکریپت دیگری وجود داشته باشد .
  10. مشاهده فیلم در نماشا جدیدترین فیلم سرویس استریم فیلم نتفلیکس با نام Black Mirror: Bandersnatch بر روی این شبکه منتشر شد. این فیلم دارای پنج‌ پایان‌بندی متفاوت است که با تعامل با بینندگان حق انتخاب بیشماری در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد. همواره با جلو رفتن تکنولوژی و به دست آمدن امکانات بیشتر برای ایجاد سرگرمی، هنرمندان مختلف به شیوه خود دست به ایجاد ایده‌های جدید و بهره‌برداری از آن‌ها در راه آفرینش محصولاتی متفاوت می‌کنند. محصولاتی که برخی از ویژگی‌های پایه‌ای مدیوم‌های شناخته‌شده را برمی‌دارند و با اعمال تغییراتی در آن‌ها، یا تبدیل به چیزی خسته‌کننده می‌شوند یا فرصتِ بخشیدن تجربه‌ای جدید به مخاطب را به‌دست می‌آورند. فیلم تعاملی (اینتراکتیو) جدید نت‌فلیکس با نام Black Mirror: Bandersnatch (آینه سیاه: بندراسنچ) که به‌عنوان قسمت ویژه‌ای از سریال Black Mirror در نظر گرفته می‌شود، دقیقا با پیروی از همین روش، حکم سرگرمی هیجان‌آوری را پیدا می‌کند که شاید از کانسپت‌های تکرارشده برای شکل دادن به قصه‌اش بهره ببرد، ولی در روایت آن‌قدر اوریجینال و مثال‌زدنی است که هوش از سرتان می‌پراند. محصولی که با توجه به طبقه‌بندی نشدن واضح آن در تعاریف سنتی و قطعی‌ شده‌ی مدیوم‌هایی چون تلویزیون و سینما، احتمالا بررسی‌اش هم نمی‌تواند در فرمی کاملا یکی با دیگر فیلم‌ها و سریال‌ها جلو برود. سایت بلومبرگ پیش‌تر در گزارشی در این رابطه با عنوان «ماجراجویی خاص خودتان را انتخاب کنید»، به فیلمی تعاملی از مجموعهٔ Black Mirror اشاره کرده بود. فیلم Black Mirror: Bandersnatch داستانی تعاملی ( اینتراکتیو ) دارد و هر بیننده می‌تواند پایان‌بندی مورد علاقهٔ خود را انتخاب کند. طبق گزارش سایت وِرایتی، فیلم Black Mirror: Bandersnatch که پخش خود را از طریق سرویس استریم Netflixآغاز کرده است و تاکنون پنج پایان‌بندی مختلف داشته است و البته بیش از یک تریلیون احتمالات برای آن در نظر گرفته شده است و هر کسی می‌تواند با تصمیماتی جزئی، نسخهٔ مخصوص خود را داشته باشد، اما در مورد پایان‌بندی کلی این موضوع صدق نمی‌کند. بیش از یک تریلیون احتمال عددی عجیب است، اما باید بدین نکته اشاره داشته باشیم که همهٔ این احتمالات و تغییراتی که می‌توانید اعمال کنید، ضروری و آنچنان با اهمیت نیستند و بسیاری از آن‌ها تنها جزئیات کوچکی در داستان را عوض می‌کنند، اما برخی تغییرات مهم‌تر هستند. به‌عنوان مثال از تغییرات ساده و نه چندان مهم می‌توان به انتخاب نوع صبحانهٔ (برند دانهٔ غلات/سرآل) شخصیت اصلی داستان اشاره کرد که در همان ابتدای فیلم می‌توان تغییرش داد. ساختار داستان‌گویی فیلم، بر پایه‌ی قرار دادن انتخاب‌هایی اکثرا دو گزینه‌ای مقابل مخاطب جلو می‌رود. فرمتی که مدت‌ها است در دنیای بازی‌های ویدویی در حال اجرا شدن است و حالا در اشکال و فرمت‌های گوناگونی دنبال می‌شود. ولی Black Mirror: Bandersnatch، به هیچ عنوان نسخه‌ی تکرارشده‌ای از همان بازی‌ها در قالب لایواکشن نیست. چرا که حتی بین ماهیت انتخاب‌محور بودنش و داستانی که دارد، تناسبی مثال‌زدنی برقرار می‌کند. کارلا اینگلبرکت، مدیر و مسئول بخش تولیدات خلاقانهٔ سرویس استریم نتفلیکس در مورد قرار دادن این جزئیات نه چندان بااهمیت در فیلم Black Mirror: Bandersnatch چنین گفت: این تصمیمات کوچک سبب می‌شوند که بیننده انتخابی درست در همان اوایل فیلم داشته باشد و با روند کلی کار آشنا شود و پس از مدتی با آن احساس راحتی کند. بسته به گزینه‌هایی که بینندگان در فیلم Black Mirror: Bandersnatch انتخاب می‌کنند، مدت زمان فیلم می‌تواند ۴۰ تا ۹۰ دقیقه باشد و این میانگین کنونی است که از آمار اولیه به‌دست آمده است. روایت داستانی به شکلی است که بینندگان می‌توانند تنها بخش‌های اصلی و مهم را انتخاب کنند یا به کل از روایت اصلی داستان تا حد زیادی دست بکشند و به جزئیات کم‌اهمیت همچون مثالی که در بالا زده شد بپردازند. البته اگر انتخاب بینندگان از حدی در زمینهٔ بی‌‌ربطی به داستان اصلی فراتر برود و چیزی از داستان اصلی فیلم Black Mirror: Bandersnatch باقی نماند، در آن زمان فیلم به شخصیت شما گزینه‌ای اجباری می‌دهد و به شما اجازه می‌دهد یک یا دو مرحله به عقب برگردید و مسیر متفاوتی را انتخاب کنید. طبیعتاً با چنین ویژگی‌هایی که در فیلم Black Mirror: Bandersnatch گنجانده شده است، در همهٔ دستگاه‌ها نمی‌توان آن را به‌راحتی تماشا کرد و اگر دستگاه قدیمی باشد، باید با این ویژگی‌ها خداحافظی کنید. برخی تلویزیون‌های اسمارت قدیمی که اپلیکیشن نتفلیکس روی آن‌ها دیگر آپدیت دریافت نمی‌کند، این ویژگی را نخواهند داشت و در کل باید گفت برای داشتن حق انتخاب، باید به تکنولوژی جدید هم دسترسی داشته باشید. البته اگر تلویزیون شما قدیمی باشد، زیاد نگران نباشید و می‌توانید فیلم تعاملی Black Mirror: Bandersnatch را از گوگل کروم، پلی استیشن یا اپل تی‌وی مشاهده کنید. تاد یلین، معاون بخش تولید سرویس استریم نتفلیکس در این رابطه گفت: تقریباً هر کدام از مشتریان سرویس استریم نتفلیکس وسیله‌ای دارند که از طریق آن بتوانند فیلم Black Mirror: Bandersnatch را تماشا کنند. فیلم داستان یک برنامه نویس جوان به اسم استفن باتلر است که می‌خواهد با الهام از یک رمان فانتزی به خصوص که در آن قصه به چند شاخه تقسیم می‌شود و خواننده، خودش با انتخاب‌های خود داستان را به پایان می‌رساند، یک بازی ویدیویی بسازد. یک بازی ویدیویی داستان‌محور که ویژگی خاص آن دقیقا دخیل کردن تصمیمات گیمر لابه‌لای انتخاب‌هایی دوگانه است که هرکدام منجر به داستان‌های تازه و متفاوتی می‌شوند. این وسط، ساخت پروژه توسط شخصیتی که خودش آرام‌آرام در طول اتفاقات داستان نسبت به کنترل داشتن یا نداشتن در زندگی‌اش به شک و تردید می‌افتد و با مریضی‌های ذهنی گوناگونی دست‌وپنجه نرم می‌کند، باعث می‌شود که به سادگی، ماهیت انتخاب‌های شما خیلی سریع، برای‌تان حکم عنصری ترسناک را پیدا کنند. چون وسط تلاش‌های او برای به دست گرفتن دوباره‌ی کنترل کارهایش، این شما هستید که برخی از تصمیمات مهم را برایش اتخاذ می‌کنید و بسیاری از همین تصمیمات، مجددا حس دیوانگی را تقویت می‌کنند. در چهار فصل پخش‌شده از سریال آنتولوژی Black Mirror، با اپیزودهای متفاوتی مواجه شدیم که برخی بسیار سیاه و تلخ بودند و برخی نیز پایان‌بندی متعادل و گاه روشنی داشتند و همین موضوع سبب متفاوت بودن این سریال و ایجاد بحث‌های فراوان راجع به آن در فضای مجازی شد؛ فضایی که یکی از سوژه‌های این سریال بود. به بیان بهتر، Black Mirror: Bandersnatch مثل بهترین اپیزودهای سریال «آینه سیاه»، حتی مشخص نمی‌کند که باید آن را در کدامین ژانر داستانی طبقه‌بندی کرد. یک نفر ممکن است با تجربه‌های ترسناکش آن را قصه‌ی ماتریکس‌واری درباره‌ی حیات کنترل‌شده‌ی انسان‌ها ببیند و دیگری، شانس تصور کل فیلم‌نامه‌اش به عنوان نمایشی از بیماری‌های ذهنی استفن را پیدا می‌کند. از همه مهم‌تر هم چیزی نیست جز آن که هیچ‌کدام از این خطوط داستانی تصورشده توسط مخاطبان، برتری خاصی نسبت به یکدیگر ندارند و به شکلی کاملا موازی، در چارچوب قصه‌گویی فیلم، جایگاه‌شان را می‌یابند. به خاطر تک‌تک این موارد هم Black Mirror: Bandersnatch در نقطه‌ای می‌ایستد که هم لیاقت یدک کشیدن نام مجموعه‌اش را دارد، هم دورنماهای آن را شرح و بسط می‌دهد و هم می‌تواند به عنوان محصولی تماما مستقل، شناخته شود. اما فارغ از داستان‌گویی تعاملی فیلم که کمی جلوتر بیشتر درباره‌اش می‌نویسم، تماشای سکانس‌های ساخته‌ی دیوید اسلید، خودش یکی از بهترین تجربه‌هایی است که می‌توان در طول دقایق اثر پیدا کرد. Black Mirror: Bandersnatch به شدت با همان حالت شخصیت‌محور روایت داستانی خود، سعی می‌کند در تصویرپردازی هم جنون‌آمیز و قابل لمس باشد و در عین عالی بودن در مواردی فنی مانند دکوپاژها، کارگردانی و بازی گرفتن از تک‌تک نقش‌آفرین‌ها، اصلی‌ترین تمرکزش را به درستی روی روان و توقف‌ناپذیر جلوه کردن قصه بگذارد. به بیان واضح‌تر، هیچ لحظه‌ای در Black Mirror: Bandersnatch وجود ندارد که در آن شما فیلم را متوقف‌شده به هدف قرار دادن انتخاب‌ها در برابرتان ببینید و ترکیب توانایی‌های فوق‌العاده‌ی سرویس استریمی نت‌فلیکس با تدوین قدرتمند اثر، کاری می‌کند که سکانس‌های آن همیشه در حال پخش و جلو رفتن باشند. انتخاب‌ها در زمان‌هایی محدود و همزمان با پخش دقایقی از فیلم به سرانجام می‌رسند و همین هم حس شناوری فوق‌العاده‌ای به مخاطب اثر می‌بخشد. یکی از برترین ویژگی‌های ساخته‌ی تازه‌ی نت‌فلیکس اما گسترش دادن تصاویری محدود و رساندن‌شان به تعداد بی‌نهایتی از واقعیت‌های موازی است. در طول فیلم شما همواره کاراکترها را درون لوکیشن‌هایی انگشت‌شمار دنبال می‌کنید ولی سریال به طرزی دیوانه‌وار و قابل باور، بارها و بارها فهم‌تان از این محیط‌های محدود را به چالش می‌کشد. طوری که اصلا ممکن است برخی تماشاگران پخش دوباره و دوباره‌ی سکانس ثابتی از کند‌وکاو یک سگ در باغچه‌ی خانه را به عنوان بخشی از روزمرگی‌های ذهن بیمار استفنن بشناسند و افرادی دیگر، این لحظه را در قالب روایتی تصویری و هولناک درباره‌ی یک داستان جنایی، درک کنند. قصه‌های فیلم و قصه‌گویی‌هایش به قدری پرپیچ و خم جلو می‌روند که گاهی یک سکانس ثابت، می‌تواند معانی تماما متفاوتی در دو داستان مختلف داشته باشد. در عین آن که هر دوی این داستان‌ها نیز کنار یکدیگر و به صورت موازی، قابل درک به نظر می‌رسند. نتیجه‌ی چنین تناسب معرکه‌ای بین فرم ارائه و محتوای اثر هم می‌شود آن که تجربه‌ی Bandersnatch، همان‌قدر که شبیه یک بازی داستانی با محوریت انتخاب‌های شما است، بی‌شباهت به تمامی تجربه‌های ویدیوگیمی‌تان نیز باشد و همان‌قدر که شبیه به دیدن هر فیلم لایواکشن دیگری است، مخاطب را به دنیای تازه‌ای از روایت‌های انجام‌شده در تلویزیون تا قبل از خودش نیز ببرد. جالب‌تر این که مسئله‌ی چگونگی تاثیرگذاری انتخاب‌های شما در دل داستان فیلم، صرفا روشی برای درگیر کردن‌تان با داستان نیست و بیشتر، باید به عنوان ماهیت آن شناخته شود. به این معنی که حتی اگر یک روز سازندگان فیلم تصمیم به ارائه‌ی نسخه‌ای واحد و از پیش تعیین‌شده از آن را بگیرند، دیدن نسخه‌ی مورد بحث نهایتا پنجاه درصد از جذابیت‌های ارائه‌شده در فیلم تعاملی اصلی را تحویل‌تان می‌دهد. چرا که انتخاب‌های شما، افتادن‌های‌تان در چرخه‌های باطل و تمام‌ناشدنی، فرصت‌هایی که فیلم برای بازگشتن به چند دقیقه‌ی قبل به بیننده می‌دهد، لحظاتی که برخلاف همیشه فقط یک گزینه برای انتخاب کردن دارید و این خودش تبدیل به چرخ‌دنده‌ی مهمی در قصه می‌شود و همه‌ی این عناصر، قسمت‌هایی از پایه‌ای‌ترین احساسات‌تان نسبت به Bandersnatch را شکل می‌دهند. اگر حقیقتش را بخواهید، فیلم اصلا پایانی ندارد و کم‌وبیش این مخاطب است که در جایی از داستان و پس از گرفتار شدن به مریضی ذهنی استفن، تصمیم به خروج از آن می‌گیرد. خروج از داستانی که تاثیرگذاری تصمیمات‌تان روی آن به قدری زیاد است که همین انتخاب‌ها می‌توانند شما را بعد از چهل دقیقه یا بعد از زمانی دوبرابر و حتی طولانی‌تر، به اولین نقطه با قابلیت خروج برسانند. یکی از آن نقاط متعددی در سریال که تماشاگر را بین بازگشت به تازه‌ترین نقطه‌ی عطف قصه یا رفتن به تیتراژ پایانی، گیر می‌اندازند. فضاآفرینی‌هایی که از ترکیب موسیقی، تصویرسازی، بازی‌های عالی بازیگرانی همچون فیون وایتهد (که بازیگری را با نقش‌آفرینی در فیلم Dunkirk به کارگردانی کریستوفر نولان آغاز کرد)، کریگ پارکینسون، الیس لاو، اسیم چادری و صد البته ویل پولتر و دیالوگ‌نویسی‌های عمیق حاصل می‌شوند و همه‌ی موارد نام‌برده را نیز در ترکیبی غیر قابل تشخیص به کار می‌برند. چرا که Black Mirror: Bandersnatch باید تبدیل به تجربه‌ای می‌شد که درگیری ذهنی مخاطب با وضعیت شخصیت اصلی‌اش، اصلا به شکل جدی راه در نظر گرفتن بخش‌بخش آن به عنوان قسمت‌هایی شکل‌دهنده به ساختار یک اثر سرگرم‌کننده را ببندد و خواه یا ناخواه باید پذیرفت که فیلم، از این منظر واقعا به هدفش هم رسیده است. به گونه‌ای که اگر بخواهید به شیمی بین شخصیت‌ها، منطق دیالوگ‌ها و حتی چگونگی تاثیرگذاری صداگذاری‌های بعضا ترسناک اثر در خلق تجربه‌ی تقدیم‌شده به بینندگان فکر کنید و آن‌ها را به درستی بسنجید، راهی به جز مدتی صبر کردن برای پشت سر گذاشتن زمانی پس از به پایان رسیدن محصول، ندارید. به این مفهوم که هنگام دنبال کردن روایت درگیرکننده‌ی آن، اصلا امکان تمرکز کردن روی جزئیات وجود ندارد و فقط با گذر زمان از تجربه‌ی هولناک‌تان موقع دیدنش است که فرصت برگشتن به عقب و فکر کردن به آن نقاط قوت و ضعف کوچک و بزرگ، به دست می‌آید. در صورتی که از هر طریقی می‌توانید به نت‌فلیکس دسترسی داشته باشید، حتی در صورت تنفر داشتن از همه‌ی توصیفات گفته‌شده، نباید در تجربه‌ی Black Mirror: Bandersnatch درنگ کنید. چرا که این فیلم تعاملی که مشخصا در آینده رقبای بسیار بیشتری خواهد داشت، چه برای تماشاگران سینما و تلویزیون و چه برای دوست‌داران بازی‌های تعاملی داستان‌محور، تجربه‌ی جدیدی به ارمغان می‌آورد. تجربه‌ای که در عین تقلیدشده بودن، به خاطر پیوستگی فوق‌العاده‌ی همه‌ی اجزایش حسی یگانه را به مخاطب القا می‌کند و از آن‌جایی که هرگز به مفهوم سنتی و تعریف‌شده در ذهن ما به پایان نمی‌رسد، حداقل تا چند روز، ذهن‌تان را مطلقا مشغول سنجش دیوانگی‌هایش خواهد کرد. سریال Black Mirror توسط کمپانی اندمول شاین یو کی (Endemol Shine UK) تهیه و تولید شده و چارلی بروکر وظیفهٔ ساخت آن را بر عهده داشته است. در فصل چهارم سریال Black Mirror بازیگرانی چون جسی پلمونس، کریستین میلیوتی، جیمی سیمپسون، ماکیلا کوئل، بیلی مگنوسن (بازیگران قسمت اول)، اوون تیگ، رزمری دویت، برنا هاردینگ (بازیگران قسمت دوم)، آنتونی ولش، آندره‌آ ریسبرو، کرن سونیا ساوار، آندرو گوور، کلر راشبروک (بازیگران قسمت سوم)، جورجینا کمپبل، جو کوئل (بازیگران قسمت چهارم)، مکسین پیک (بازیگر قسمت پنجم)، داگلاس هاج و لتیتیا رایت (بازیگران قسمت ششم) حضور داشتند و به ایفای نقش پرداختند. دیوید اسلید که چهره شناخته شده‌ای در سریال Black Mirror است، به‌عنوان کارگردان این پروژه معرفی شده است. او پیش از این کارگردانی قسمت پنجم فصل چهارم این سریال را که Metalhead (متال‌هد) نام داشت، بر عهده داشته و در خارج از این مجموعه، او کارگردانی سریال‌های تحسین شده بسیاری از جمله سریال Breaking Bad (بریکینگ بد)، سریال Hannibal (هانیبال) و سریال American Gods (خدایان آمریکایی) را نیز در کارنامه خود داشته است. برخی بینندگان هم با مشاهده و بررسی Black Mirror: Bandersnatch فلوچارت تصمیم‌های این فیلم را استخراج کرده‌اند که راهنمایی بسیار خوبی است تا دیگر بینندگان بدانند چگونه می‌توانند سریعتر به آخر فیلم برسند. در تصویر زیر میتوانید یکی از فلوچارتها که تا زمان نوشته شدن این مطلب آماده شده است را مشاهده کنید. برای مشاهده فلوچارت های جدید که دایم در حال آپدیت شدن است به این لینک مراجعه کنید .
  1. نمایش فعالیت های بیشتر
×